"...دلخوشی"

متن مرتبط با «آبرنگ به انگلیسی» در سایت "...دلخوشی" نوشته شده است

دفتر "بهبودی"

  • نیلوبلاگ

    دنیام دنیای این وبلاگه.اما جای اینجا، تو یه دفتر دارم می نویسم.اونجا دیگه بر خلاف اینجا، بی کنایه و رک، صاف و ساده حرف میزنم.خیلی وقته حرف نزدم، به یه جا نیاز داشتم که همه حرفامو بدون ترس بزنم.و در ادامه ش تراپی...پ.ن: باید زمان بگذره... جمعش میکنم این تیکه ها رو. پس میگیرم همش رو. قول. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اردیبهشت

  • نیلوبلاگ

    فقط یکبار میگم یادت بمونه! توی اردیبهشت من یکی دیگه ام! یکم تو دارم و احساساتی! به هیچکی بغضمو هیچ وقت نمیگم... "میرمجتبی بی دوا"...

    ادامه مطلب
  • آبرنگ. . .

  • نیلوبلاگ

    یادمه اون موقع ها غمگین ترین روزامو داشتم سپری می کردم. . .خسته ترین روزام رو. . .اما آروم بودم. . .امیدوار ترین آدم غمگین بودم. . .خسته ترین آدم امیدوار بودم. . .شاید واسه همیناست که هنو تازه ست. . .که هنوز نفس می کشه. . .. . .. . .پ.ن: . . ....

    ادامه مطلب
  • باغدار غریبه

  • نیلوبلاگ

    دارم یه دونه گل وسط باغچه ای می کارم که محصول اصلیه خاکش، پونه ست!...

    ادامه مطلب
  • آبرنگ

  • نیلوبلاگ

    من شاهد یه لبخند بودم. شاهد یه موی لخت. شاهد یه جفت چشم و شاهد یه احساس بودم.اما لبخند جون داد. مُرد. موهای لخت سفید شد، بسته شد. یه جفت چشم خسته شد، اشک ریخت، خون شد، دلتنگ شد، چشم به راه موند. نگران شد. نگران موند.اون احساس هم مُرد. اون احساس هم خاک شد.خاک شد بین قلب هایی که هنوزم که هنوزه واسه همدیگه می تپه اما...تو آروم بودی. می خندیدی! چرتکه ی خاطراتت رو که آخر شب مینداختی، میدیدی خبری از بغض نیست. یه لبخند داشتی. یه دلخوشی داشتم. . .اما افسوس دود شد، پودر شد، نیست شد. ظرف یک شب... هرچی که می ساختیم...یه آلونک بود! روی نوک برجی که تو ازش افتادی.یه تاریخ کوتاه که همش گم شد و رفت. نه واست چیزی موند، نه واسم آغوشی. . .باید برمیگشتم به حال خوب قبلم! آرومِ آروم بشم. درای دلم چهار طاق باز بشه...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آبرنگ وینزور | آبرنگ به انگلیسی |