یه ترس ساکت و سرشار
به این تنهایی جون داده
یه دست حاکم کتی انگار
مث بختک روم افتاده...
"میرمجتبی بی دوا"
پ.ن: دیدی گاهی وقتا یهو یه بغض، مثل یه بختک میوفته روت و فقط دلت می خواد که یه غلت بزنی و خودتو تو یه بغل جا کنی...
اما نیست... نیست، نیست، نیست...
برچسب:
نویسنده: هلیا محمدی