fact! - تاریخ: 1405/7/21 ساعت: 21:45
تلنگر... گاهنوشت های من... fact! اﻟﺎن ﭼﻨﺪﻳﻦ و ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺒﺎ ﺧﻮاﺑُﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮهﻧﮕﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪی عامو! ﻣُﻮ اﻋﺼﺎﺑُﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮه!ﻫُﻠُﻢ ﻣﻴﺪه ﺟﻠﻮ اﻣﺎ ﺟﻬﺎن ﻛﺎرش ﻋﻘبگردهﻣُﻮ او ﻃﻔﻠﻮم ﻛﻪ ﮔﺮدون از ﺳﺮ ﺗﺎﺑُﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮهﻛﺴﻰ ﻗﺪرِ دلِ ﭘﺎکِ ﻣُﻮﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺪوﻧﻪﻣُﻮ ﻣﻮﺳﻰ ﻫﻢ ﺑِﺸُﻢ(!) آﺳﻴﻪ از آﺑُﻢ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮهﻣُﻮ ﻫﺮ درد آﺷﻨﺎﻳﻰ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳُﻢ رو ﻟﺒﺶ ...
عطر - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...عطراز بچگی کلا حفظی جاتم خوب نبود!ولی امان از این «حافظه ی بویایی» لعنتی...کافیه توی یه لحظه...با یه "بو"...با یه نفس...از هم متلاشی بشم......
چیذر - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...چیذرفکر کنم بعد از سه سال حدودابا قرض و قوله و یه عالمه پیاده روی!پنج روز قسمتم شد...اگه داشتم و میتونستم بیشتر میرفتم... چقدر دور مونده بودم و چقدر دلم تنگ بود...کسی هم منو ندید خدا رو شکر!گاهی وقتا خدا بهت چک میزنه که برت گردونه تو مسیر...!
تنهایی - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...تنهاییهر از چندگاهی که پامو از در میذارم بیرون...با اونی که توی آسانسور میبینم، سر صحبت رو باز میکنمسعی میکنم با فروشنده سوپر مارکت حرف بزنمتوی ایستگاه اتوبوس، با اونایی که منتظر اتوبوسن صحبت میکنمتوی تاکسی بالاخره یه جوری سر صحبت رو با راننده تاکسی باز میکنممی دونی چیه...؟ت...
MoJtaba - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...MoJtabaهمیشه از اسمم خوشم میومد!هم معنیش و هم اینکه زمینه ش کمه. رو کمتر کسی این اسم هست.جالبیش اینه که بیشتر از این خوشم میاد که منو با اسمم صدا بزنن!...اینکه اسمم رو بشنوم واسم حسرت شده...خیلی وقته اسمم رو از زبون کسی نشنیدم.........اینم یه پرده شه...
خسوف - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...خسوفبا من که حرف نمیزنی...ولی ببین دلت چقدر گرفته که این شباماهی که توی آسمونه همداره رو میگیره ازم...حالا فکر کن چی داره به تو میگذره...!؟...
Moon - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...Moonببخش بابت نادونی این جماعت...چرا که این مردمنمیخوان قبول کنن که:"هجری فمری باید از روز تولد تو شروع میشد..."
نفرین - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...نفرینیه نصیحت:اگه از کسی طلبی دارید و اون به شما بدهکاره، نفرینش نکنید!شاید اون بدبخت واقعا میخواد بدهی شما رو بده ولی هی سنگ جلو پاش سبز میشه! (شاید به خاطر نفرین های شما!)دعای خیر کنید واسه ش! که هم گره از کار اون وا بشه، هم مشکل شما حل بشه!" خدایا! اگه شرمنده و درمونده ست...
بغل - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...بغلدِلـــَـــــم یِـــکَم بغل مــــی خوادیِــــــکم! یِـــه ذره... یِـــه نفس...فــــقط یِــــکم بغل مـــی خوام...از سَمتِ هـــر کسی که هَس...دِلـــَـــــم یِـــکم بغل مــــی خوادبـَــــــرای حِـفظ ظــــــاهِــــــرَم...قـــــبلِ ایـــــنکه تــو تنهــــاییم...از بــــــی کسی...
23 - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...23بیست و دو بار...بیست و دو بار شکست پشت سر هم...و حالا دفعه ی بیست و سوم...کی همچین طاقتی داره...؟این دفعه دیگه میشه.یکم دیگه تحمل کنیم... لطفا...
عائله! - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:32
تلنگر...گاهنوشت های من...عائله!" خانواده:جایی که توی اون، تموم بدی ها با حسن نیت انجام میشه!"
دفتر "بهبودی" - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 5:12
دنیام دنیای این وبلاگه.اما جای اینجا، تو یه دفتر دارم می نویسم.اونجا دیگه بر خلاف اینجا، بی کنایه و رک، صاف و ساده حرف میزنم.خیلی وقته حرف نزدم، به یه جا نیاز داشتم که همه حرفامو بدون ترس بزنم.و در ادامه ش تراپی...پ.ن: باید زمان بگذره... جمعش میکنم این تیکه ها رو. پس میگیرم همش رو. قول. Adblock test...
"بترس" "05:'3 - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 5:12
اینجا جای خالیه یه پست هستش. کنار گذاشتم که هر وقت اتفاق افتاد می نویسمش. پ.ن: ویلا.
ه ی ن ا - تاریخ: 1403/6/7 ساعت: 5:12
من به اندازه ی کافی سر زده و با خبر قبلی اومدم...بعدش...یه دنیا از دور نشستم و نیگات کردم و نیومدم جلو...ندیدی و نمیدونی.من زنده ام به این شنبه و یکشنبه ها...عمیق تر نفس بکش...خیالت راحت!من همین دور و برام...پ.ن: نمیام؟ نه. چون اگه بیام دیگه نمیتونم برم...پ.ن۲: ".../این جای خالی تو دلم، با خودت هم پ...
درنا - تاریخ: 1403/3/20 ساعت: 13:44
"همیشه میلنگه... یه جای زندگیم... / الهی من بمیرم برای زندگیم...!" حسین صفا - محسن چاوشی پ.ن: با صدای بلند هق هق... همین...
30 - تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 11:37
قول میدم سال دیگه هیچ کدوم از این حس های امسال وجود نداشته باشه و خیالت راحت راحت باشه.قول.پ.ن: من روزای خوبی رو اصلا سپری نمیکردم... به هیچ وجه... Adblock test (Why?)
سرفه... - تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 11:37
یکی از سخت ترین مریضی هام رو پشت سر گذاشتم. واسه اولین بار مریض شدم و تنها بودم! هیچکی! به علاوه سایر مشکلات! دورافتاده... یه تجربه عجیب بود!
ما - تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 11:37
تحملم کن. تحملم کن که هیــــــــچ چی جز آرزوهامون و هدفامون واسم مهم نیست.باور کن به همشون میرسیم.مـــــــــی رسیم.نقطه.پ.ن: میدونم زمان زیادی گذشته، اما جون من خسته نشو. زیادش رفته، کمش مونده. Adblock test (Why?)
اتوبان مخصوص! - تاریخ: 1401/8/23 ساعت: 11:12
اینکه کمتر اینجام قاعدتاً دلیل بر اینه که برون ریزی ندارم! یا اگر هم چیزی هست، انقد فکرم مشغوله که ازش چشم پوشی میکنم!یه چشمه ی خشک دارم که با نوشتن غریبه ست! ولی! ولی...ولی دیوانه وار داره رویا بافی میکنه...به نظرم تا یه سنی و یه جایی دنبال اینی که غماتو تسکین بدی! اما یه جایی توی زندگی میرسی که غم...
مسعود - تاریخ: 1401/8/23 ساعت: 11:12
قبلاً گفتم! بازم میگم! اگه من یه روز مُردم... بهش بگید نمیگذرم ازش... پ.ن: من هنووووز خودمو نگه داشتم و حرفی نزدم...

برچسب‌های مرتبط

بغض النظر | بغض یعنی | آبرنگ وینزور | آبرنگ به انگلیسی | قرصای خواب آور | قرصای خواب آور یگانه | قرصاي خواب آور محسن يگانه | ایده آل | ایده آلیسم | ایده آل گستر