
تلنگر...گاهنوشت های من...تنهاییهر از چندگاهی که پامو از در میذارم بیرون...با اونی که توی آسانسور میبینم، سر صحبت رو باز میکنمسعی میکنم با فروشنده سوپر مارکت حرف بزنمتوی ایستگاه اتوبوس، با اونایی که منتظر اتوبوسن صحبت میکنمتوی تاکسی بالاخره یه جوری سر صحبت رو با راننده تاکسی باز میکنممی دونی چیه...؟تنهایی داره میخوره منو.........این فقط یه پرده شه......
ادامه مطلب
امشب بعد از مدت ها گوش به حرفای یه شهریوری دادم! راجع به یه شهریوریِ دیگه بحث کردیم... یه شهریوریِ دیگه فردا یه جورایی تولدشه و تولدش رو تبریک گفتم! و... یه شهریوریِ دیگه به شدت منو به هم ریخت. . . " تو شهریور به دنیا اومدی تا منو خشکم کنی از عمق ریشه! من از این ماه همیشه دور میشم! ولی بچه م شاید شهریوری شه... " . . . ...
ادامه مطلب